Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

خروس ایرانی

درروزگاران قدیم،جنگی میان ایران ویکی ازکشورها درگرفت.فرمانده سپاه دشمن ،نزد فرمانده سپاه ایران آمد.اوکسیه ای پرازارزن باخود آورده بود.وقتی به ملاقات فرمانده سپاه رفت،سرکیسه راباز کرد وارزن ها را روی زمین ریخت وگفت :سپاهیان ما مانند دانه های ارزن بسیارند و در اندک زمانی به شما حمله ور می شوند.

فرمانده سپاه ایران وقتی این صحنه را دید ،کمی اندیشید ودستور داد خروسی آوردند وکنار ارزن ها رها کردند.خروس فورا مشغول خوردن ارزن ها شد .فرمانده سپاه ایران رو به فرمانده دشمن کرد و گفت :دیدی که خروس ایرانی چه برسر ارزن های شما آورد.

   تاریخ 23/7/92

آنچه برای آیندگان می ماند.

روزی خسروی به تماشای صحرا بیرون رفت باغبانی را دید مردی پیروسال خورده با این حال

سرگرم کاشتن نهال درخت بود.

خسروگفت ای پیر در موسم کهن سالی وفرتوتی کارایام جوانی پیشه کرده ای.

وقت آن است که دست ازاین میل وآرزو برداری ودرخت اعمال نیک دربهشت بنشانی چه جای این

حرص وهوس باطل است؟

درختی که تو امروز بنشانی ،میوه ی آن کجا توانی خورد؟

باغبان پیر وپاک دل گفت: دیگران نشاندند ما خوردیم اکنون ما بنشا نیم تا دیگران خورند.

                                                                        منبع :مرزبان نامه سعدالدین ورآوینی

درس پا یداری

بزرگی را پرسیدند: این همه صبر واستقامت چگونه یافتی؟

گفت: ازمورچه ای آموختم .گفتند:چگونه؟

گفت:روزی ازبیابانی گذر می کردم.خسته شده بودم. درسایه ی درختی نشستم .زمین ناهموار وشیب داربود.مورچه ای دیدم دانه ای بزرگ دردهان گرفته به سختی بالا می برد.هرباردانه می لغزید وفرومی افتاد ومورچه آن رابه زحمت می گرفت ودیگربار به طرف بالا می کشید.

شمردم بیش ازصد با ردانه را بالا برد وفروافتاد.سرانجام با اندکی تغییرمسیر دانه رابه لانه

رساند.از او آموختم که پشتکار وامید واستقامت پشتوانه ی موفقیت است این درس را در زندگی خویش به کار گرفتم ونتایج آن را دیدم .

به خدا چه بگویم؟

روزی غلامی گوسفندان اربابش را به صحرا برد.گوسفندان در دشت سرگرم چرا بودند که مسافری

از راه رسید و با دیدن انبوه گوسفندان به سراغ آن غلام رفت وگفت : ازاین همه گوسفندانت یکی را به من بده.

غلام گفت : نه نمی توانم این کار رابکنم هرگز.

مسافر گفت یکی را به من بفروش

غلام گفت گوسفندان از آن من نیست.

مرد گفت خداوندش را بگوی که گرگ ببرد

چوپان گفت به خداچه بگویم ؟

خداوندش به معنای:صاحب گوسفندان

                                                                                         منبع : رساله قشیریه

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}